سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
جنگل سبز تنهایی من
با همه دل، خدا را دوست بدارید . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی جاپلین

ارسال‌کننده : نیلوفر در : 16/6/88 8:15 عصر



بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین




To fall in love
عاشق شدن



To laugh until it hurts your stomach.


آنقدر بخندی که دلت درد بگیره





To find mails by the thousands when you return from a
vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی
هزار تا نامه داری






To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری





To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی


To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی



To leave the Shower and find that
the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !



To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی


To receive a call from someone, you don"t see a
lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت
می خواد ببینیش بهت تلفن کنه



To find money in a pant that you haven"t used
since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده
نمی کردی پول پیدا کنی



To laugh at yourself looking at mirror, making
faces.
 
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و
بهش بخندی !!!



Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم
طول بکشه



To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی



To accidentally hear somebody say something good
about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره
از شما تعریف می کنه



To wake up and realize it is still possible to sleep
for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه
هم می تونی بخوابی !


To hear a song that makes you remember a special
person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد  شما
می یاره



To be part of a team.
عضو یک تیم باشی


To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی


To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی



To feel butterflies!
In the stomach every time
that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری
بریزه پایین !



To pass time with
your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی



To see people that you like, feeling happy.


کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی




See an old friend again and to feel that the things
have not changed.
یه  دوست قدیمی رو دوباره ببینید و
ببینید که فرقی نکرده



To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی



To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره


To laugh ... Laugh... and laugh ...
remembering stupid
things done with stupid friends.


یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای
احمقانه ای کردند و بخندی
و بخندی و
 
باز هم بخندی...


These are the best moments of life...
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند...


Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم


"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک
مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک
هدیه است که باید ازش لذت برد

************ ****
وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردن
به
تو نشان میده تو 1000 دلیل
برای
خندیدن به اون نشون بده.
«چارلی چاپلین»




کلمات کلیدی : بهترین، لحظات، زندگی، از، نگاه، چارلی، چاپلین

من به تو خندیدم...

ارسال‌کننده : نیلوفر در : 16/6/88 8:5 عصر

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت




کلمات کلیدی : فروغ، فرخ، زاد

تو به من خندیدی...

ارسال‌کننده : نیلوفر در : 16/6/88 8:2 عصر

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت




کلمات کلیدی : تو، به، من، خندیدی، حمید، مصدق، 1343

دستهایم برایت شعر می نویسند...

ارسال‌کننده : نیلوفر در : 16/6/88 7:51 عصر

دستهایم برایت شعر می نویسند


اما تو نخواهی خواند


آتش عشق در چشمانم غوطه می زند


ولی تو هرگز نخواهی دید


و من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت


و باز تو درک نخواهی کرد


عشق من ...


مرا تنها مگذار


کنار این پرچین های کوتاه که یادآور لحظات و خنده های ما بود


یا کنار آن چنار بلند که عمری در بازیهایمان برآن چشم گذاشتیم


کنار آن دیوار کاه گلی که با گریه تو گریستم


تو از من پرسیدی چرا اشک می ریزم و من گفتم ...


یاد داری نگاه آخر را


چه آسوده می گذشتی و جا می گذاشتی


اکنون می گذارم و می گذرم


نه از تو ... نه از دنیای تو ...




آری از هستی و خاطراتت می گذرم













کلمات کلیدی : دست، شعر، اندوه، عشق، پرچین